|
ما چند تا
|
سلام دوباره به دلایلی هرچند مبهم دوباره تصمیم گرفتیم بنویسیم البته قاطی پاتی که خیلی تو درد سر نیوفتیم... خب حالا می خوام یکی از ماجراهای روز رو براتون بنیسم البته همه خبر دارن که قضیه چیه ولی خب از ماجراهایی که تو کلاس ما افتاده که خبر ندارن!!!! باشه حالا اینقد غصه نخور خودم برات میگم....... صبح یکی از پنج شنبه های منحوس بعد از امتحان مبارک دین وزندگی که بنحو احسن برگه امتحانمون خوشگل شد خبر دار شدیم که دوتا از آقایون خواب موندند و به پرواز نرسیدن تا این خبر رو از زبون آقای اسماعیلی شنیدیم همه گفتیم : ای بابا !!!!الهی !!!!چه حیف شد!!!!! بعد ییهو آقای اسماعیلی گفت بابا نه !!آقّّّّّّّّا !!!خلاصه زنگ خوردو ما رفتیم بیرون دیدیم چندتا از این بچه های سه نقطه ی سال دومی اشک از چشمهاشون جاریه و الانه که مدرسه رو سیل ببره پرسیدیم چی شده چی نشده ؟؟؟؟؟ آقا و خانومی که شما باشی کاشف به عمل اومد که به خاطر نیومدن آقای بووووووووووووووووق دارن احساس ناراحی بروز میدن از خودشون یکمی همدردی کردیم رفتیم دنبال کارمون... به نظرتون میشه یه بارم آقای اسماعیلی از پرواز جابمونه ؟؟؟وای که چی میشه اونوقت مدرسه تعطیل میشه....به امید اون روز....... [ ۱۳٩۱/۱/٢٩ ] [ ۳:٥٩ ب.ظ ] [ پری دریاها ]
[ نظرات () ]
سلام دوباره به دلایلی هرچند مبهم دوباره تصمیم گرفتیم بنویسیم البته قاطی پاتی که خیلی تو درد سر نیوفتیم... خب حالا می خوام یکی از ماجراهای روز رو براتون بنیسم البته همه خبر دارن که قضیه چیه ولی خب از ماجراهایی که تو کلاس ما افتاده که خبر ندارن!!!! باشه حالا اینقد غصه نخور خودم برات میگم....... صبح یکی از پنج شنبه های منحوس بعد از امتحان مبارک دین وزندگی که بنحو احسن برگه امتحانمون خوشگل شد خبر دار شدیم که دوتا از آقایون خواب موندند و به پرواز نرسیدن تا این خبر رو از زبون آقای اسماعیلی شنیدیم همه گفتیم : ای بابا !!!!الهی !!!!چه حیف شد!!!!! بعد ییهو آقای اسماعیلی گفت بابا نه !!آقّّّّّّّّا !!!خلاصه زنگ خوردو ما رفتیم بیرون دیدیم چندتا از این بچه های سه نقطه ی سال دومی اشک از چشمهاشون جاریه و الانه که مدرسه رو سیل ببره پرسیدیم چی شده چی نشده ؟؟؟؟؟ آقا و خانومی که شما باشی کاشف به عمل اومد که به خاطر نیومدن آقای بووووووووووووووووق دارن احساس ناراحی بروز میدن از خودشون یکمی همدردی کردیم رفتیم دنبال کارمون... به نظرتون میشه یه بارم آقای اسماعیلی از پرواز جابمونه ؟؟؟وای که چی میشه اونوقت مدرسه تعطیل میشه....به امید اون روز....... [ ۱۳٩۱/۱/٢٩ ] [ ۳:٥٩ ب.ظ ] [ پری دریاها ]
[ نظرات () ]
سلام به دلایلی چند مبهم از نوشتن کامل مجموعه خاطرات کلاس 08 خودداری میکنیم به دلایل امنیتی !!!! خنده داره نه؟؟؟؟ خب دیگه چه میشه کرد.. خب چی بگیم ؟؟؟ آها یه روزی از روزهای خدا که اتفاقا استقلال پیروزی هم بازی داشتند و ما اصلا اشتیاقی به تماشای بازی نداشتیم و اصلا باخبر شدن از نتیجه برامون مهم نبود و فقط به درس فک میکردم سر کلاس با همه این تفاسیر و بازهم به دلایلی بسی چند مبهم تر من یعنی ما کنجکاو شدیم نتیجه بازی رو حداقل بفهمیم این شد که یه ربع قبل از این که بازی شروع بشه از سر کلاس مقدس هندسه ی آقای بابای حسینی به سرویسهای بهداشتی پناه برده وهندزفری تو گوشم گذاشتم و برگشتم به کلاس.... چشمتون این روزا رو نبینه....تا به بروبچ عقبی گفتم بازی شروع شد کلاس پر از همهمه شد( قافیه رو حال کری)آقای بابای حسینی دیگه اون آخرای ساعت یکم بدبد مارو نگاه کردو رفت.....خدا بیامرزتش شد زنگ جبر حضرت استاد خطیب منش گرام به همراه جزوات پر بار داخل شدند بچه ها گفتن اگه این یکی بفهمه بابای همهمونو در میاره (بابای همه استعاره از آقای بابای حسینی) خلاصه بدیل اشتیاق ما این قضیه سر کلاس جناب خطیب ادامه پیدا کرد.... وسطای زنگ ییهو یه عنکبوت از روی لامپ افتاد پایین و بچه ها همه زدند زیر آواز.....اصلا فک نکین که دخترا تو کلاس اونم جلوی دبیر مرد جیغ میکشن ها!!!!جناب خطیب با افتادن این عنکبوت تشخیص دادن که احتمالا استقلال گل خورده و من که کاملا حواسم سر جاش بود گفتم نه از بالای دروازه رد شد.... واین بود که جناب خطیب فهمید یه کاسه ای زیر نیم کاسه ی ما هست...خدا بگم این فوتبالو چیکار کنه تمام نمیشد که آخه نمیدنم چی چی چهارم حذفی بود .... خدا روزیتون نکنه شد کلاس فخرایی.. حالا منو میگه رنگ به رخسار نمونده از خوش حالی....یکم با مستر فخرایی سر استقلال پیروزی بحث کردیم شاید این بازی توموم بشه دیدیم نه بابا ول کن نیست ما هم که بی توجه به بازی شروع کردیم به فیزیک خوندن .... بعد چند لحظه آقای فخرایی ی ... اومد طرفم منه عزیز دل (عزیز دل کنایه از بد بخت) هم داشتم بازیو گوش میدادم هم از روی تخته مینوشتم هم به حرفای فخرایی گوش میدادم هم با فخرایی حرف میزدم....عجب تراژدی شده بود دیگه داشت اشکم در میومد (ودروغ) نفس همه بچه ها تو سینه حبس شده بود که مبادا آقای فخرایی بفهمه و همه ی مارو تشویق کنه...خلاصه بازی تموم شد واستقلال برد و ما خوشحال شدیم همین.. این بود انشای من [ ۱۳٩۱/۱/٢٩ ] [ ۳:٢٩ ب.ظ ] [ پری دریاها ]
[ نظرات () ]
سال91 سال نهنگلحظه تحویل سال ۱۳۹۱ هجری شمسی : سه شنبه اول فروردین ، ساعت ۰۸:۴۴:۰۰ صبح نام سال : نهنگ فال و طالع بینی سال 1391( سال نهنگ) چینیها معتقدند بودند در شروع سال نو ازبین تمام حیوانات تنها دوازده حیوان را برای گردش زمین انتخاب کرده است که به ترتیب ظاهر می شوند وانسانها برحسب تولد در سال مورد نظر دارای همان خصوصیات می باشند . این حیوانات به ترتیب : موش ، گاو ، ببر ( پلنگ ) ،گربه ( خرگوش ) ،اژدها ( نهنگ ) ،مار اسب ، بز (گوسفند) ،میمون ، خروس ( مرغ وجوجه ) سگ وبالاخره خوک می باشند . شبیه همین اعتقاد نیز بین ما ایرانیان وجود دارد. سال ۱۳۹۱ به نام نهنگ می باشد ببینیم سال نهنگ برای ما چگونه خواهد بود .
خصوصیات متولدین سال نهنگ یا اژدها : پاک و مخالف پستی و دوروئی . بسیار قوی و پشت کاردار . اکثراً مجرد . ساده و معصوم و بی گناه . بسیار خوش شانس . هیچ چیز برایش غیر ممکن نیست . هرچه در زندگی بخواهد، براحتی بدست می آورد . زود گول می خورد . در سیاست بسیار ضعیف است . دل به هرچیز که ببندد، بالاخره آن را بدست می آورد . در کارها بسیار بدپیله . هر کاری را تا ابد تعقیب می کند تا موفق شود . عاشق آتش بازی . گاهی سر صحبت را بدست می گیرد و سخنران مطلق می شود . حرفهایش واقعاً مؤثر است . گاهی ندانم کاری و سهل انگاری می کند . خیلی بداخلاق و تندخو و جاه طلب . یک شخصیت باشکوه و کمال گرا و باادب و بزرگ دارد . در تمام عمر، بسیار قوی و سالم و نیرومند . همیشه بهترین را می خواهد . بسیار بخشنده و محبوب القلوب و دوست داشتنی . از ابتدا، پایان هرکاری را می بیند . هرگز ناامید نمی شود . بسیار قوی و محکم و بااراده . مشکل دل به کسی می بندد و هرگز عاشق نمی شود . از همین رو خیلی دیر ازدواج می کند . زبانش قبل از تفکر بکار می افتد . بسیار شاداب و خنده رو . از زندگی واقعاً لذت می برد . مثل ستاره در جمع می درخشد . ورزشکار است . خیلی پرحرفی می کند . و بالاخره او همیشه از کارها موفق بیرون می آید !
سازگاری نهنگ در امر ازدواج : با مــــوش : یکی از بهترین پیوندهای ممکن. با گـــــــــاو : نه، این دو دائماً با هم در جنگ هستند. با ببـــــــــر : علیرغم وجود مشکلات ناچیز، می تواند پیوند خوبی باشد. با خرگوش : زوجی مناسب و خوب. با اژدهـــــا : آنها همیشه باهم رقابت می کنند. با مـــــــــار : ممکن است چنین پیوندی اتفاق بیفتد. با اســـــب : … که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکل ها ! با بـــــــــــز : یک پیوند عمیق، استوار، خوب و پایدار. با میمــون : باوجود تفاوتها، می تواند خوب باشد . با خــروس : موزون ولی نه چندان پر شور. با ســـــگ : سگ به خاطر خویشتن داری و تحمل ممکن است صدمه ببیند و از این پیوند رنج ببرد. با خــــــوک : یک پیوند عالی.
می توانند موشها را انتخاب کنند. موش عاشق پیشه می تواند هرچه را که اژدها (نهنگ) از دست می دهد بدست بیاورد و از آن نگه داری کند. روح شوخ مار هم همیشه مانند ترمز ملایمی، جلوی افراط کاریهای غرور اژدها را خواهد گرفت. خروس مغرور و خودنما نیز براحتی می تواند شریک زندگی اژدها( نهنگ) بشود. او تابع پیروزی های اژدها خواهد شد و از آنها لذت می برد. اما نیمه کامل وجود اژدها چه در عشق و چه در ازدواج، میمون است. ایندو به یکدیگر به شدت محتاج اند ولی این حقیقتی است که تنها میمون از آن خبر دارد. فقط میمون است که می تواند اژدها را فریب دهد! ارتباط اژدها و ببر به ندرت می تواند ارتباط آرامی باشد. اما قبل از هرچیز اژدها باید از سگها حذر کند. سگ بدبین و عصبی و واقع گرا هرگز نمی تواند اعتقادی به اژدها داشته باشد.
پیشگویی های سال ۱۳۹۱ : نمونه ای از پیشگویی ترکان اویغوری : و چون سال نهنگ در آید باران ها و فراوانى باشد، چون جایگاه نهنگ در آب است. در زمان فعلی نیز مردم روستایی و کشاورزان آمدن یا نیامدن باران را در فصل کشت به این نسبت می دهند که سال بر پشت چیست ؛ به عنوان مثال می گویند امسال بر پشت خرگوش است و چون خرگوش در راه رفتن جست می زند باران امسال پراکنده است یا فلان سال بر پشت نهنگ بود و چون نهنگ در اقیانوس زندگی می کند سالی پر باران بود و یا سالی که بر پشت مرغ است و چون مرغ در یک جایی می تپد ( می خوابد ) پس در یک منطقه باران خوب آمد و سال خوب بود. [ ۱۳٩٠/۱٢/٢۳ ] [ ۳:٠۸ ب.ظ ] [ پری دریاها ]
[ نظرات () ]
دعوای دختر و پدر
سال 1230
سال 1280
سال1330
سال1380
سال1400 [ ۱۳٩٠/۱٢/٢۳ ] [ ٢:٤٤ ب.ظ ] [ پری دریاها ]
[ نظرات () ]
لاو ترکونـــــی··▪▪•• ღ★ღپریღ★ღ••▪▪··میـخوایم لاو بـــترکونیم هوارتا هرچــــــــی دلت میـخواد لاو بتــــــــرکون 12. اخه این به لاو ترکوندن میخوره 13. حیف لاو که بخواد واسه این بترکه 15. یه بار دیگه بیای مزاحمم شی جای لاو خودتو میترکونم و یا هر چی که به ذهن و دلتون میرسه ............... اما رعایت ادب فراموش نشه حالا شما ادامه بدین...... [ ۱۳٩٠/۱٢/۱٦ ] [ ٥:٠٦ ب.ظ ] [ پری دریاها ]
[ نظرات () ]
لاو ترکونـــــی··▪▪•• ღ★ღپری جونღ★ღ••▪▪··میـخوایم لاو بـــترکونیم هوارتا هرچــــــــی دلت میـخواد لاو بتــــــــرکون 12. اخه این به لاو ترکوندن میخوره 13. حیف لاو که بخواد واسه این بترکه 15. یه بار دیگه بیای مزاحمم شی جای لاو خودتو میترکونم و یا هر چی که به ذهن و دلتون میرسه ............... اما رعایت ادب فراموش نشه حتما تو نظراتون ادامه بدین [ ۱۳٩٠/۱٢/۱٦ ] [ ٥:٠٢ ب.ظ ] [ پری دریاها ]
[ نظرات () ]
سلام به همه بچه های پایه بعد از یک سال اومدم تا حال کنیم(بی ادب نخند) خب سلام چطورین شما ؟؟؟؟دلم برا نوشتن وبلاگمون تنگ شده هرچند دیگه بچه های پایه ای باقی نموندن امید وارم دوباره جمعمون جمع شه و دوباره اینجا باهم خوش بگذرونیم......چون من نمیتونم حضوری فعال داشته باشم از هر کسی که بتونه بهم کمک کنه دعوت به همکاری میکنم خودمم نفهمیدم چی گفتم خلاصه هرکی خواس برام نظر بذاره!!!!!!!! فرقی هم نداره از مدرسمون باشه یا نه دختر باشه یا دوجنسه!!! ریاضی باشه یا تجربی مهم اینه که پایه باشه راستی نظر یادتون نره هرچی که دوس داشتین بنویسین حتی ......... این همه نقطه یعنی هرچی عشقت میکشه..باشه؟؟؟؟منتظرما لطفا از حدس زدن اسم و آدرس و کلاس خودداری کنید البته من پارسال گفتم 04 هستم خب طبیعتا الان باید 08 باشم یعنی سوم ریاضی لطفا دوستای خوبی باشین
هنوز خاطرات سالی که گذشت کامل نشده ان شالله با عنایت دوستان می ترکونیم امیدوارم بتونیم هم زیستی مسالمت آمیزی داشته باشیم
کل کل زنو شوهری . یه شوهرم نداریم که ...یه زنم نداریم که... ![]() .یه شوهرم نداریم شب که دیر میاد خونه ببینه رو کاناپه خوابمون برده دلش بسوزه دیگه دیر نیاد! .یه زن نداریم با ما تیتیشی حرف بزنه نکنه تومونمون دوتا بشه .یه شوهرم نداریم وقتی بهش میگیم من رو بیشتر دوس داری یا مامانتو ، بگه توام چه سوالایی می پرسی ، هر دوتون رو دوس دارم دیگه ! خوشحال شیم از اینکه ما رو خیــــــــــــــلی دوس داره " قدِ مامانش " .یه زن نداریم ندونیم چه طور بچه بزرگ شد و بی خوابی بکشه .یه شوهرم نداریم عاشق قرمه سبزی باشه ، ما هم که بلد نیستیم درست کنیم ! بگیم بین من و قرمه سبزی یکی رو انتحاب کن !! .یه زن نداریم که هر روز پامیشه میز صبحانه اماده باشه .یه شوهرم نداریم , نداریم که نداریم به درک اسفل یه لامبورگینی هم نداریم غروب جمعه ای بریم بگردیم دلمون نگیره ! .یه زن نداریم لباسامون رو اتو بزنه .یه شوهرم نداریم گانگستر باشه، هیچ کس جرات نکنه بهمون بگه بالا چشمت ابروئه ! . یه زن نداریم واسه وام خونه طلاهاش رو بفروشه .یه شوهرم نداریم وقتی میپرسه دوسم داری یا نه ؟ بهش بگیم خره من دوست دارم چرا نمیفهمی .یه زن نداریم تکه کلامش باشه خدا ساییه تورو از سرم کم نکنه .یه شوهرم نداریم، دوتایی قربون صدقه بچه نداشتمون بریم ! .یه زن نداریم واسمون هفت رنگ ارایش کنه .یه شوهرم نداریم از جبروت مردونش استفاده کنیم زنگ بزنه پشتیبانی بگه این سرعت اینترنت چه مرگشه پس!خانومم کارای اینترنتیش عقب مونده! .یه زن نداریم تا از سر کار میاییم کتمونو از رو شونهامون برداره .یه شوهرم نداریم خوش قیافه باشه، برای استحکام بیشتر پایه های زندگیمون همیشه موهای پر کلاغیش از ته بزنیم که هیچ زنی جز خودمون نتونه بهش نگاه کنه ! .یه زن نداریم خونرو بکنه دسته گل .یه شووورم نداریم غروب که میشه بعد از دو شیفت کار کردن ، با دست پر بیاد خونه در رو با پاش باز کنه ، بریم کیسه ها رو از دستش بگیریم بگیم خسته نباشی آقا . یه زن نداریم هم بیرون کار کنه هم تو خونه اخرشم بگیم اقساط این ماه و تو بده .یه شوهرم نداریم شب بگیم ببرمون بیرون اونوقت بگه نه , ما هم از لجمون تایر ماشینشو پنچر کنیم صبح که میخواد بره سر کار ببینه کلافه شه , ما هم موزیانه بخندیم بگیم آخی الهی اشکال نداره عزیزم ولی خب باز خوبه دیشب نخواسیم بریم بیرون وگرنه میخورد تو ذوقمون ! .یه زن نداریم ارث باباش بهمون برسه .یه شوهرم نداریم وقتی میریم کنار دریا ما رو ترک جت اسکی بنشونه! .یه زن نداریم درد زایمان بکشه بد ما بگیم دختره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ .یه شوهرم نداریم صبح به صبح نون تازه برامون بخره ! .یه زن نداریم وقتی مریضیم پاشویمون کنه تا صبح هم بالا سرمون دعا کنه .یه شوهرم نداریم تا غم و ناراحتی توی چهره مون ببینه بگه مگه من مردم که تو ناراحتی ؟ . یه زن نداریم وقتی بچه شلوغی می کنه بهش بگیم این چیه تربیت کردی ! .یه شوهرم نداریم انقد عاشقمون باشه واسه غافلگیر کردنمون با یه زرافه ی طفل بیاد خونه ! .یه زن نداریم تا ما نیایم شام نمی خوره .یه شوهرم نداریم یکمی بهش غر بزنیم دلمون باز شه! .یه زن نداریم وقتی میریم خونه ی مامانش برامون سفره بندازه بیا و ببین .یه شوهرم نداریم بهمون بگه از خواب که بیدار میشی ، اول تو چشای من نیگا کن بعد به اون مانیتور ِ لامصّب !! . یه زن نداریم تو تابستو شربت زعفران و هندوونه دستش باشه تو زمستون اناره دون کرده و چایی داغش یه شوهل ندالیم نصفه شب که هوس لواشک میکنیم واسمون بخلــــه![]() ![]() یه زن نداریم تا چهلش نشده بریم یه زنه دیگه بگیریم .یه شوهرم نداریم واسش ناز کنیم بگیم قبل از خواستگاریت تو حافظ یه تفال زدم فلان چیز اومد ! [ ۱۳٩٠/۱٢/۱٦ ] [ ٤:۳٢ ب.ظ ] [ پری دریاها ]
[ نظرات () ]
سلام به همه دوستان به دلیل بی جنبگی بعضیا ه دختر چه ژسر مدتی وب راکد بود من پری دریاها از کلاس 04 در خدمتتون هستم امیدوارم خوش باشی همیشه تو اولین آپم میخوام یه حال اساسی بدم برین ادامه مطلب و عکس بچه های ما چند تا رو ببینید ادامه مطلب [ ۱۳۸٩/۱٢/۱ ] [ ۱۱:٠٤ ق.ظ ] [ پری دریاها ]
[ نظرات () ]
سلام به همه، عیدتون پساپس مبارک! به دلایلی بسی چند مبهم از آپ کردن وبلاگ امتناع کردیم (متن ادبی رو حال کردین؟ ما که خودمون کفمون برید.) میخوایم از ایام عید و چند روز قبل و بعدش بنویسیم. آنچه گذشت: چیدن سفره هفت سین::برای خرید رفتیم بازار، یعنی حاج خانم منبری و فاخته و رنا و آمارو و مهرانه خواهر احمدنیا!!! خوشخال رفتیم خریدامونو کردیم،حالا واسه خاطر شیش تا شمع چهار بار دور یه چهارراهو گشتیم. دیگه هرجا می رفتیم متوجه نگاه هایی میشدیم که با لبخندی ملیح نثارمون میشد، که آخرم پیدا نشد و خانمِ مستر رضایی برامون از تهران خرید. از قضا توی راه آقای پیمانی رو دیدیم!بابا این معلمام یه پا ملّه گردن واسه خودشونو ما نمی دونستیم!!! حالا کلی احساس ترکوندیم یهو برداشت زد تو حالمون که چیه عین این برّه ها که مامانشونو می بینن دویدین طرف من؟! هی اگه دیدی 5 تا دختر علّاف توی بازار راه رفتن بدان پیمانی زده تو ذوقشون غصه خوردن... حالا مامانِ فاخته زنگ زد و گفت بیاین خونه ناهار آماده کردم، گفتیم نه! آقای کلانتری برامون ساندویچ میاره، کلّی لواشک و ترشک به امید ناهار خوردیم،حالا رفتیم سر ایستگاه در کمال ناباوری دیدیم آقای باقر زاده اومد دنبالمون، کارد میزدی خونمون در نمی اومد.گریمون گرفته بود،توی سرویس تقریباً عین جسد افتادیم، آدیسا و رازبدِ شصت فطرت ما رو با اون حال نزارمون از سرویس پیاده کردن و از در پردیس تا خود مدرسه پیاده اومدیم، چششون کور باید مارو کَشُل کَشُل میبردن. حالا رسیدیم مدرسه دیدیم زنگ اول بیکاریم. زمین و زمان از آدیسا و رازبد و دبیربومی محترم رو فحش دادیم. سر کلاسِ خانم درخشان تقریباً مرده متحرک شده بودیم. ایشون طی یک حرکت آرتیستی که واقعاً ازشون بعید بود، گفتن برین از بوفه، ساندویچ بگیرین و باز یه چیز دیگه حیرت ما رو برانگیخت که از قبلیه عجیبتر بود. خانم خمر سه تا غذا که واسه 5 نفر بود بهمون داد که البته اونم خودش تو اون وضعیت نعمتی بود!!! عین قحطی زده ها رفتیم سالن مطالعه، پریدیم سرشون، ( بیچاره معلما چه جوری این غذاها رو می خورن؟) یه تیکه گوشت مونده بودکه چشم 5 نفر دنبالش بود. آخر به هیچکی نرسید، چون افتاد زمین!!! چه لحظه سختی بود، وقتی گوشت افتاد قلبا همه از حرکت وایستاد،چشما پر اشک شده بود(البته عکساشو می بینین، حالا بالاخره با همه این بدبختیا و مخ گنجعلی زدنها و فک زدن پیش توسلی ها( که در نهایت به ناراحت شدن توسلی از پری دریاها انجامید) سفره چیده شد که عکس اونا رو هم ببینین. شب چهارشنبه سوری:: هفت نفر از بچه ها به بهانه جمع کردن سفره اومدیم مدرسه (بعد از ظهر تعطیل بودیم. حالا خودتون حدث بزنین چه عامل مهمّی وجود داشت که ما رو به قبول خروج اختیاری( اخراج) واداشت) البته داریم میگیم بهانه. اصلش به خاطر وداع با دبیرای گرامی اومدیم که در نهایت به بیرون کردن گلّه ای از ما از مدرسه ختم شد!!! ایّام عید::آقا چشتون روزبد نبینه یه دفترچه نوروزی(همون پیک نوروزی خودمون) بهمون دادن که حل کنیم، حالا کی حل کرد؟! خدا میدونه، البته از خانم های خ.خ فاکتور گرفتیم!!! البته درباره ایام عید نمیشه مطلب خاصّی نوشت، چون هرکس به کار خودش مشغول بود! بعد عید:دوشنبه 16/1/89 امتحان فیزیک: اوه اوه اوه، این یکی دیگه واقعا فاجعه بود. باز طبق معمول این احمدنیای محبوب(ودروغ) یه امتحان گرفت که به درد خواهرشم( مهرانه) نمی خورد...! دیگه فکرشو بکنید چی بود!!!اینقدر سخت و پر غلط و غلوط بود که هیشکی نفهمید امتحانشو چیکار کرده. درواقع میشه گفت همه به نحو احسن به هیکل هرچی امتحانه گند زدن!!! خوب سه شنبه اومدیم مدرسه، برنامه اینجوری بود:زنگ اول ریاضی،زنگ دوم ادب و زنگ سوم فیزیک:. البته ظاهراً 02 پسرانه هم زنگ اول ریاضی داشتن(یعنی قاعدتاً دو تا 02 باید با هم ادغام میشدن!!!!!)که برای اینکه زیاد غصه نخوریم با 01 ایا ادغاممون کردن ( چه شباهتی واقعاً!!!). زنگ ادبم به خوبی و خوشی گذشت. زنگ سوم هنوز احمدنیا نیومده بود! ما که دیگه واقعاً امیدوار شده بودیم که با 03 ایا باید ادغام میشیم که یهو دیدیم احمدنیا اومد، گریمون گرفته بود. این همه نیومده بود ادل سر کلاس ما رسید. البته کاملاً تابلو بود که از خواب بیدار شده، چون موهاش معلوم بود شونه نشده و مجعد ریخته شده بود تو صورتش( حالا با یه ذره مو چقدر این صحنه خنده دار بود!) حالا اومده سر کلاس سلام نگفته، شروع کرد::مثال!!!!!!! ای درد مثال،بمیری خوب بذار بشینی رو صندلی بعد شروع کن! ما به خاطر خودت میگیم وگرنه ما که مشکلی نداریم(ودروغ). حالا بعد کلی غر و لند که من خواب بودم چشم وا کردم دیدم مدرسه ام و از این حرفا( که بیشتراز مامانا سر میزنه) شروع کرد به حل کردن سوالای امتحان دیروزشو پی برد که سوال پنجش بی معنی بود!!! خوب این بود تمام وقایع این چند مدت( یکم طولانی شد) از همراهی شما متشکریم، شما رو به خدای منّان می سپاریم، علی یارتان... ضمناً دوباره یادآوری میکنیم که در این وبلاگ تمامی وقایع حقیقی و اسامی افراد به طور مستعار به کار رفته اند. به جز دبیران. پس لطفا از حدث زدن اسامی به شدّت خودداری کنید!!! کما اینکه حدثاتونم اشتباهه( خودشون میدونن کیان)
(از همتون ممنونم برو بچ پایه و.... که توو این مدت که نبودم نظر گذاشتین...این چند وقت که نبودم دلم براتون تنگیده بود.. همه نظرات رو امروز خوندم.از آمورو ممنونم که این متن که ما ها نوشته بودیم رو تایپ کرد.)
جواب یکی از نظرها::::::: دوست عزیز این خیلی خوبه که شما نهایت تلاشت رو کردی تا اسم منو بفهمی بهت تبریک میگم..ولی این اصلا برام مهم نیست...برای ما مهم نیس.آن را که حساب پاک است از محاصبه چه باک است؟؟هیچ کدوم از برو بچ پایه ابایی ندارن. ولی خدایش دلم خیلی میخواد بدونم این اسمها رو از کجا فهمیدی؟؟ ادامه مطلب [ ۱۳۸٩/۱/٢٩ ] [ ۸:٥٧ ق.ظ ] [ پری دریاها ]
[ نظرات () ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |